ونوس و مریخ
تن تختخواب آلوده ی تو
در شاخه های دستان من
و خزندگیِ خونسرد نیازها، طغیان کرده و سدشکسته
حال من خرابتر از آنکه به شکنندگی تو بیاندیشم و
حال تو خرابتر از آنکه به نبایدهای من پابند باشی
پنجه ی من پوست تورا خراش و
دست تو بازوی مرا فشار
من وتو در هم و بر هم، محاط و محیط
در سرازیری ها و سربالایی های هم جاری
و بر اوج هایی
که تو را سراسر فریاد می کنند و
مرا سراسرخواهش
و انتهای راه
من خسته و تو چشم هایت بسته
هنوز تکه ای از من بر تو برجای و
اثرانگشتی از تو بر من یادگاری
هنوز زبانمان از طعم هم گس است که وقت رفتن های یواشکی می شود و
چشمک هایی که نشانی محل دفعه ی بعدی هستند
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۳ ساعت 7:37 توسط کلمه باز
|
هرمس، خداي پيغام، خداي زبان، خداي سفر، خداي ارتباط... با بالي در كنار كفش و كتابي در دست... اين همان خداي من است...